بسم الله الرحمن الرحیم

تو که می دانی خیال نوشتنم نیست که اگر بخواهم بنویسم باید همه با قید این روزها شروع کنم. این روزها فلان... این روزها بیسار...

تو که می دانی این روزها شوق گفتن ندارند از بس که چرکند. که طبله کرده اند روی دلم.

تو که می دانی هوا چرک است چنان که اگر عصای کوری به دست گیری، مرام راه رفتن یا بهتر بگویمت گریختن را بهتر آموخته ای. که عجیب کورند همه.

و عجیب دلخوشند به آن چه نخواهد آمد که اگر آمد هم، نخواهد ماند.

 

پ.ن: کاش تو هم پشت سرت چشم می داشتی. مانند معلم اول دبستان ما!

/ 8 نظر / 12 بازدید
حمیدرضا رفعت نژاد

جمله ی آخر را اصلا نگرفتم. ولی کلیت متن را قبول دارم. تعبیر کوری هم کاملا مناسب بود.

مرتضی

اگر این روز هایت را در نیابی به کدام روزها می خواهی برسی. تو که جامعه شناسی بگو؟!

نارستان

این روزها خواهند گذشت ، مثل دیروز که تمام شده و فردا که به زودی تبدیل به دیروز می شود...چرک اند ، قبول ! تو صاف باش ، تو پاک باش...

آزاده

این روزها سالگرد خوشی های کوچکند سالگرد آزادی های کوچک مان که چه ساده دلانه امید بسته بودیم به آینده خصلت اتفاقی بودن رویداد ها را دوست دارم خصوصا اگر دیدن یک دوست باشد

گلي

اي بابا جووووووووووون!

سلام

سلام اینجانب محی الدین شما دوست عزیزم را به وبلاگ قاف برای خواندن مظلومیت حجاب دعوت می کنم[چشمک]

زهرا

فقط از پ.ن خوشم اومد

نشريه الكترونيكي سه پنج

از شما دعوت مي شود كه شماره بيست وششم اين نشريه را ببينيد.البته اگر دوست داشتيد.مي توانيد ما را لينك كنيد.براي ما مطلب بفرستيد و باز هم ما را بخوانيد.[لبخند]