بسم الله الرحمن الرحیم

١. آدمها توقعاتشان را به تناسب درد کشیدن هاشان بالا پایین می برند. آدمهای زندگیشان را. آروزهایشان را. تخیلات دست نیافتنیشان را. آدمها از درد گریزانند. ترس برشان می دارد وقتی بار سنگینی بر دوششان از کسی جا مانده باشد. تفش می کنند. بالا می آوردندش. زشتش می کنند. کثیفش می کنند تا خاطره های شیرین و دردناکشان آرام و محقر از دوششان بیاید پایین برود گورش را گم کند.

این می شود که پا به زندگی هر کسی بگذاری می شوی اولین الهه ی صفات تفضیلی زندگی اش.

٢. دنیای بدی نیست. دنیای زشتی است. قوانین کثیفی هم دارد. زمان یکی از همین قانون های طلایی ای است که همه را برای هم کرده ست حاشیه.من را برای تو. تو را برای او. سلسله وظایفی که آدمها انجامش می دهند تا شبیه هم نمانند که با هر قدمشان به نرمال ترین نقطه ی این منحنی زنگوله ای نزدیک می شوند. به نیت جدایی بالا می روند و آخر سر می شوند همان مد و نما و میانه ی همین آدمها و قانون ها. و تحملشان سخت است. سخت می شود

٣. مقایسه مرگ آورترین اتفاقی است که میان نگاه هایمان می افتد. حکم قتل دارد.

۴. دلتنگی نیست اینی که دلم را تنگ کرده ست و نگاهم را تیز. کمی دل نگرانم با ضربان های تندِ شوق آور. اوضاع به سامانی نیست. هیچ کجای دلم آرام ندارد. و این اصلا خوب نیست.

اگرچه شیرین هم باشد خوب نیست

/ 0 نظر / 18 بازدید